اختلاف نظر سکولارها درباره شیوه براندازی/ استراتژی خاتمی سرنگونی تدریجی

هامون به نقل از خبرگزاری فارس:
اما سکولارها- که اینک خود را اصلاح طلب می خواندند- درباره چگونگی براندازی نظام مستقر و حذف ولایت فقیه از عرصه سیاسی دچار اختلافات جدی شده و در عمل دو دسته شدند. گروهی که به افراطیون اصلاح طلب مشهور شدند و به سرعت با مخالفان بیرونی نظام پیوند خوردند، معتقد بودند که از طریق ساختارهای موجود، نمی توانند موفق به حذف ولایت فقیه شوند و شعارهایی چون تغییر قانون اساسی، برگزاری رفراندوم، محدود کردن ولی فقیه و... سر می دادند. این طیف معتقد بود همه مردم ایران یا حداقل 20 میلیون نفری که به خاتمی رأی داده اند، مانند سروش و ملکیان و بشیریه می اندیشند و اسلام را ناقص، عقل مجرد را کافی و جمهوری اسلامی را مستبد می دانند و چون پروسه شبیه سازی اسلام و مسیحیت به انجام رسیده، می توان با یک رفراندوم کار را تمام کرد: «ایرانیان و به ویژه جوانان ایرانی، اغلب به این نتیجه رسیده اند که مذهب به عنوان ایدئولوژی دولت، حتی از نوع اصلاح شده اش، جوابگوی نیازهای یک کشور و جامعه مدرن نیست». (1)
گروه دوم که شخص خاتمی نیز در آن جای می گرفت، معتقد بود که باید با برنامه هایی چون تاکتیک فشار از پائین و چانه زنی در بالا، آرام آرام در بخش های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، قدرت را به دست گرفت و در نهایت، با کاربرد انحصاری قدرت، از مرزها و چارچوب های نظام برای رسیدن به دموکراسی سکولار گذر کرد. در باور این گروه، مردم ایران هنوز اسلام را مساوی و مشابه مسیحیت نمی دانستند و باید زمان و هزینه زیادی صرف می شد تا باورهای دینی مردم تغییر پیدا کرده و با جامعه پذیر شدن آرای سروش و ملکیان و بشیریه، زمینه برای تحقق سکولاریسم فراهم شود. این طیف معتقد بود که باید شیوه «حاکمیت دوگانه کارکردی» -ونه غیرکارکردی- را در پیش بگیرد و بر این اساس، جریان اصلاحات، ضمن به رسمیت شناختن محدوده اختیارات ولی فقیه، برای فرسایش تدریجی آن تلاش کند. (2)
این بود که سکولارها عملا دو راهکار برای براندازی جمهوری اسلامی در پیش گرفته و هر دو را نیز در مراحل گوناگون به دست اجرا سپردند: «سکولاریزاسیون تدریجی متکی بر توافق های درون حاکمیت» و «اقدام رادیکال برای دگرگون ساختن بنیادین حکومت».
خاتمی نه تنها خود معتقد به براندازی نرم بود، بلکه همواره در طول دوران ریاست جمهوری خود، از آنها که به اقدامات رادیکال دست زدند، انتقاد کرد و حتی بعضا در مقابل آنها ایستاد و کار به جایی رسید که زمزمه¬های «عبور از خاتمی» نیز در اردوگاه سکولارهای رادیکال به گوشش رسید. خاتمی بعدها در ماه های پایانی دولتش که پروژه سکولاریسم را نافرجام می¬دید، این ناکامی را محصول تحرکات طیف رادیکال دانست: «برخی از کسانی که خود باعث تشدید موانع شده بودند، طلبکارانه از اصلاحات می خواستند که به هیأت معارض (اپوزیسیون) ولی در دل دولت عمل کند که چنین امری نه تنها به مصلحت نبود، بلکه می توانست یکی از طنزهای بزرگ همه دوران های تاریخ باشد».(3)
به هر صورت، خاتمی و یارانش از جمله «سعید حجاریان» به عنوان مغز متفکر اصلاحات، در چندین جبهه، اقدامات خود را علیه نظام سیاسی حاکم آغاز کردند. عصر اصلاحات، دوره ای شد برای «فتح سنگر به سنگر» نهادهای نظام جمهوری اسلامی، فرصتی برای دین زدایی از جامعه و تشکیک در مبانی مذهب تشیع، برای جاانداختن استبداد در نظام اسلامی و برای آرمانی معرفی کردن نظام های سیاسی غربی از تریبون رسانه های پرشماره. این همه را، سعید حجاریان در قالب یک استراتژی شبه نظامی بیان کرده بود:
دوم خرداد، سنگر و جبهه مردم سالاری را تا حدود زیادی در خاک حریف پیش برده است و در افق بسیار بالایی خط جبهه را ترسیم کرده است و نیروها در دو طرف این خط صف آرایی کرده¬اند. نخستین وظیفه ما مثل هر استراتژیست نظامی این است که با ایجاد سنگرهای مستحکم مانع تک و پیشروی حریف شویم و هم¬چنین خطوط تدارکاتی، لجستیکی و مواصلاتی را تقویت بکنیم و اجازه ندهیم به سنگرهایمان حمله شود. در نبرد مردم سالاری و انحصارطلبی نیازداریم نهادهای جامعه مدنی مستحکمی را در جبهه خودمان به وجود بیاوریم. همه روزنامه ها و نهادها سنگر مقاومت هستند و مطبوعات مهم ترین معبر مواصلاتی محسوب می شوند. همه مطبوعات و نهادهای مدنی دوم خرداد باید متصل به ستاد فرماندهی مورد اطمینان باشند، چرا که اگر با کارهای پارازیتی در اعماق استراتژیک حریف پیش بروند، گرفتار محاصره شدگی، غافل-گیری و شبیخون می شوند.(4)
عصر اصلاحات
با توجه به برنامه ریزی هایی که از سوی جریان اصلاحات برای تغییر نظام سیاسی ایران از «مردم سالاری دینی» به «لیبرال دموکراسی» صورت گرفته بود، پروژه سکولاریزاسیون ایران در سه حوزه به صورت توامان و البته با حمایت صریح دشمنان خارجی جمهوری اسلامی دنبال شد. نخست، تبدیل قوه مجریه به یک نهاد حاکمیتی سکولار و حذف یا حداقل کم¬رنگ کردن رویکردهای دینی در سیاست گذاری ها؛ دوم، تغییر باورهای عمومی، کم رنگ کردن و به حاشیه راندن دین از جامعه و در یک کلام، محدود نمودن اسلام به حوزه فردی و شخصی؛ و نهایتا فتح سنگر به سنگر نهادهایی که در نظر و نفر، دلبسته به نظام اسلامی و یا وابسته به رهبری بودند.
دولت سکولار
تجربه خاتمی و یارانش در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 در وزارت ارشاد و تبدیل این وزارتخانه را به نهادی سکولار، هم اکنون می رفت تا در ابعادی گسترده تر متجلی شده و قوه مجریه را به یک نهاد حاکمیتی سکولار مبدل سازد؛ چه، سکولارها اگر می خواستند نظام سیاسی ایران را سکولاریزه کنند، اولین گام را باید از جایی بر می داشتند که در اختیارشان بود، یعنی دولت. «ولایت فقیه» نماد حکومت دینی در ایران است و لذا برای تحقق ایده دولت سکولار، سعید حجاریان پیشنهاد داد که رئیس جمهور یعنی خاتمی رویکرد و عملکردی مستقل از رهبری و موازی با آن داشته باشد و به زبان تئوریک، نه در طول حاکمیت بلکه در عرض آن رفتار کند: «از دوم خرداد وارد مرحله جدیدی شدیم، یعنی مرحله حاکمیت دوگانه...در دوران بعد از انقلاب، ما این حاکمیت دوگانه را نداشتیم، رؤسای دولت در طول حاکمیت رفتار می کردند». (5)
در کنار این، سکولارها تا آنجا که توانستند دین و رویکرد دینی را از سیاست گذاری در عرصه های مختلف اجرایی حذف کردند و آن چنان که در ادامه خواهید خواند، این تصمیم در دو حوزه وزارت ارشاد و نیز وزارت خارجه بیش از هر حوزه دیگری نمود عینی یافت.
نویسنده: سید یاسر جبرائیلی
کتاب «سودای سکولاریسم» به زودی توسط انتشارات موسسه فرهنگی خبرگزاری فارس راهی بازار نشر خواهد شد و علاقمندان، نهادها و مراکز می توانند شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8 صبح تا 17 عصر از طریق شماره تلفن 88913277-021 سفارشات خرید خود را ارائه دهند.
-----------------------
1. هوشنگ امیراحمدی، «درآمدی بر جامعه مدنی در ایران امروز»، مجله ایران فردا، شماره 28، سال پنجم (آبانماه 1375) ص 16.
2. ن. ک. به مقاله علیرضا علوی تبار با عنوان «مشروطیت یا جمهوریت» در ماهنامه مهرنامه. شماره 14(مرداد 1390) ص60.
3. سید محمد خاتمی، نامه ای برای فردا، پیشین.
4. روزنامه ایران، 19//9/1377.
5. روزنامه نوروز، 28/1/1380.


|
شنبه
۳۰
اردیبهشت
۱۳۹۱
|







